نمیدونم...

وقتی من هستم اون نیست. وقتی اون هست من نیستم. شدیم جن و بسم‌الله. وسط این هیر و ویر، حسابی قاطی کردم. نمیدونم میخوام که باشه یا نباشه، که میخواد که باشم یا نباشم. بیاد یا نیاد، بیام یا نیام. حکایتی شده واسه خودش، عاشقی برف و آفتاب.
- بی‌خیال بابا، خیلی آلاخون والاخونی. جغول بغولت رو بخور.
اوستا صدای اون نوارت رو زیاد کن.
"هر صبح در آیینه‌ی جادویی خورشید/ چون می‌نگرم او همه من، من همه اویم..."

/ 1 نظر / 11 بازدید